امروزم را باور کن

امروزم را باور کن ...
با من که اکنون دوستت دارم اینگونه مباش ، 
زیرا که ...
روزی خواهد آمد که اندوه من به پایان می رسد . 
روزی که اشکهایم به سکون می رسند .
روزی که دلتنگیم به صبری دائمی بدل می شود .
روزی که قلبم از هیجان شنیدن صدایت ، پیامت ، نامه ات دیگر نمی لرزد .
روزی خواهد آمد که ترانه ها ، تنها تداعی خاطراتی دور می کنند و تصاویر ،غبار قهوه ای زمان می گیرند .
روزی می رسد که نامه هایت را به باد می سپارم و صدایت را دیگر نخواهم شناخت .
روزی خواهد آمد که بغض مرا رها کند .
روزی که لبخند زدن آسان می شود .
روزی که لحظه های تلخ و غم انگیز شنیدن نامت ، کوتاه تر از پرش پلکی شود آنقدر که فقط گوشه های لبم را آویزان کند .
روزی خواهد آمد که تو را به آغوش خالی و سرد فراموشی بسپارم ! ... 
روزی خواهد آمد دوست من !


روزی که زیاد هم دور نیست ....

نگارنده:آبی آسمانی

 

 

 

 

 

 

 

/ 5 نظر / 28 بازدید
سیاوش

چه بسا دوست داشتنم را باور کنی و هرگز ان روزها پیش نیاید بهر تقدیر تو اینده را رقم میزنی گویا

لی لا

از دیدن این متن اینجا تعجب کردم ولی از شما خصوصن توقع داشتم منبعش رو بزارید. این نوشته ی منه: http://skyblue.persianblog.ir/post/68