خودم
تماس با من
پروفایل من
نویسنده (های) وبلاگ زانتين الهي خودم
آرشیو وبلاگ
      رزهاي وحشي (بگذار آفتاب من پيراهنم باشد)
امروزم را باور کن نویسنده: خودم - ۱۳٩۱/٧/۱۱

امروزم را باور کن ...
با من که اکنون دوستت دارم اینگونه مباش ، 
زیرا که ...
روزی خواهد آمد که اندوه من به پایان می رسد . 
روزی که اشکهایم به سکون می رسند .
روزی که دلتنگیم به صبری دائمی بدل می شود .
روزی که قلبم از هیجان شنیدن صدایت ، پیامت ، نامه ات دیگر نمی لرزد .
روزی خواهد آمد که ترانه ها ، تنها تداعی خاطراتی دور می کنند و تصاویر ،غبار قهوه ای زمان می گیرند .
روزی می رسد که نامه هایت را به باد می سپارم و صدایت را دیگر نخواهم شناخت .
روزی خواهد آمد که بغض مرا رها کند .
روزی که لبخند زدن آسان می شود .
روزی که لحظه های تلخ و غم انگیز شنیدن نامت ، کوتاه تر از پرش پلکی شود آنقدر که فقط گوشه های لبم را آویزان کند .
روزی خواهد آمد که تو را به آغوش خالی و سرد فراموشی بسپارم ! ... 
روزی خواهد آمد دوست من !


روزی که زیاد هم دور نیست ....

نگارنده:آبی آسمانی

 

 

 

 

 

 

 

  نظرات ()
ملغمه ای بنام ایران و ایرانی نویسنده: خودم - ۱۳۸٩/۱۱/٢۳

در پی اعلام این نکته که تاکنون 65000 شرکت تجاری ایرانی در دبی ثبت شده اند، یکی از ایرانیان گفت: ما ایرانی ها صبح در تهران از خواب بیدار می شویم. محل شرکت تجاری و مرکز خریدمان در دبی است؛ 
استعدادمان در تهران کشف شده، اما نبوغمان در اروپا شکوفا می شود؛ 
برای تحصیل به فرانسه یا لندن می رویم، اما چون از کار در اروپا خوشمان نمی آید، در ایالات متحده آمریکا کار می کنیم، و هر وقت بیکار شدیم برای گرفتن حقوق بیکاری به اروپای مرکزی می رویم؛ 
برنامه های تلویزیونی مان از لوس آنجلس پخش و در خرم آباد دریافت می شود. فیلم های مان را در بیابان های ایران می سازیم، اما در ونیز و پاریس و برلین آنها را نمایش می دهیم و از آنجا جایزه فیلمسازی می گیریم؛ 
در کلن طرفدار جمهوری و در تهران طرفدار سلطنت هستیم؛ 
مهم ترین مقالات سیاسی مان در اوین نوشته می شود، اما در پاریس خوانده می شود؛ 
از واشنگتن نامزد انتخابات می شویم، اما صلاحیتمان در تهران رد می شود، بنابراین در برلین انتخابات را تحریم می کنیم و در لندن تصمیم می گیریم رفراندوم برگزار کنیم؛ 
در هلند عضو پارلمان و در اسرائیل رئیس جمهور می شویم، در تهران با حکومت مخالفت می کنیم، در عراق با حکومت می جنگیم، اما در لبنان از حکومت دفاع می کنیم؛ 
در تهران کنسرت موسیقی راک برگزار می کنیم، ما در فرانکفورت کنسرت موسیقی سنتی مان با استقبال آلمانی ها روبرو می شود؛ 
در آنکارا در کنسرت موسیقی پاپ ایرانی شرکت می کنیم، اما در آنتالیا می رقصیم، در کانادا برنده مسابقه ملکه زیبایی می شویم، حقوق زنانمان در مشهد نقض می شود، اما در سوئد از حقوق زنان دفاع می کنیم؛ 
ولیعهدمان در امریکاست، ملکه مان در یکی از شهرهای فرانسه زندگی می کند، رئیس جمهور سابقمان در پاریس زندگی می کند، رئیس قوه قضائیه مان متولد عراق است، در عوض نخست وزیر عراق سالها در ایران زندگی می کرد و رئیس جمهور اسرائیل متولد ایران است؛ 
در ایران زندگی می کنیم، در ترکیه تفریح می کنیم، در آمریکا پولدار می شویم و برای مرگ به ایران برمی گردیم ...؛

  نظرات ()
بسیار دور از هم قد کشیده ایم ... نویسنده: خودم - ۱۳۸٩/٢/٢٥

 

بسیار دور از هم قد کشیده ایم ...
از زبان یک جنس مخالف، اما هم نوع....


بسیار دور از هم قد کشیده‌ایم . هر یک بر فراز صخره‌ای بلند و دره‌ای عمیق؛ میانمان که با هیچ خاکستری پر نخواهد شد....

جدایمان کردند؛ از روز اول مهر. با پوشش‌های متفاوت ...

مانتو و مقنعه و چادر تیره بر من پوشاندند و تو را با لباس فرم و کله‌ای تراشیده به ساختمانی دیگر فرستادند. من را به مدرسه‌ دخترانه و تو را پسرانه ....

دانشگاه هم که رفتیم جدایمان کردند. با ردیف‌های دور از هم . نیمکت‌های خانم‌ها و آقایان. با درها و راهروها و ورودی‌ها و خروجی‌های خواهران و برادران .

جدایمان کردند و ما بسیار دور از هم قد کشیدیم . در اتوبوس با میله‌ها و در حرم و امامزاده با نرده‌ها و در دریا و ساحل با پارچه‌های برزنتی ....

آنقدر دور و غریب از هم بزرگ شدیم تا تو شدی راز درک ناشدنی‌ای برای من؛ و من شدم عقده‌ی جنسی سرکوب شده‌ای برای تو.

تا هر جا که دیگر نتوانستند جدایمان کنند، در تاکسی و خیابان، از زور نادانی و بیماری و عقده‌های جنسی، من در پی یک نگاه و توجه و متلک از تو باشم ... و تو خود را به من بمالی و برهنگی ساق پایم حالی به حالی‌ات کند و نگاه حریص‌ات مانتو ام را بدرد ....

جدا و بسیار دور از هم قد کشیدیم انقدر که تا پایین تنه هایمان معذب مان کرد خیال کردیم عاشق شده‌ایم و چون عاشق هستیم باید ازدواج کنیم و بعد هم با هزاران عقده‌ی بیدار و خفته به زیر یک سقف رفتیم ....

بسیار دور از هم قد کشیدیم. انقدر که دیگر نگاه‌مان نیز یکدیگر را خوب و درست ندید و نگاه‌های انسانی جای خود را به نگاه جنسیتی دادند درهمه جا. در محل کار، در محافل فرهنگی و علمی و حتی جلسات سیاسی ....

و من باید تقاص همه‌ی این فاصله ها را بپردازم . تقاص دوری از تو و بر صخره‌ای دیگر قد کشیدن را . تقاص تو را ندیدن و نشناختن را ....

باید که تنم بلرزد وقتی هوا تاریک می‌شود و من تنها در خیابانم؛ وقتی دنبال کار می‌گردم؛ وقتی تاکسی سوار می شوم .



اینجا یک مستراح عمومی است به وسعت یک کشور....

بهتان بر نخورد...
در همه جای دنیا، فقط مستراح‌ها را زنانه و مردانه کرده‌اند ........

 

  نظرات ()
به بهانه سال نو نویسنده: خودم - ۱۳۸۸/۱/۳

حالا گیرم من و تو هر چند تا پا داریم بکنیم توی یک کفش که هیچ چیز نیست
تقویم را چکار کنیم با آن همه عدد
یا این همه آدم خوشحال را که هر سال نو تر از پارسال؟
یا این همه گل پر از رنگ که از هر شاخه شان کلی
آنتی اکسیدان آویزان کرده اند برای من و تو؟

 

پرشین نوشته عید ایرانی ! ما در عجبیم عید ایرانی چه صیغه ای ست؟ صیغه مفرد ماضی مربع

  نظرات ()
وا‍ژه ها نویسنده: خودم - ۱۳۸٧/٩/۸

 

واژه هایی که از هم جدا می شوند جرات را تکه تکه کرده اند

  نظرات ()
افکار ما نویسنده: خودم - ۱۳۸٧/۸/٢٩

فکر می کنم با فکرمون دنیا رو خراب کردیم

دنیا رو سیاه دیدیم و بعد دنبال چراغ گشتیم

  نظرات ()
یکی ما را بکشد نویسنده: خودم - ۱۳۸٧/۸/۱٩

امروز هم گذشت و کسی مارو نکشت

  نظرات ()
دنیای ما با هم نویسنده: خودم - ۱۳۸٧/٤/۱۳

دیروز دست هامون دور از هم ، تن ها از هم جدا
امروز یک عشق بی پایان آغاز ماست ای هم صدا

دیروز قصه مون رویا بود ، ما گم ، ما سرگردون
امروز ما تو آغوش هم پر می گیریم ای مهربون

دنیای ما با هم زندگی می سازه ، دو پرنده یک پروازه

لب های ما با هم دنیای پر خواهش  ، بوسه هامون آغاز عشق

لب های ما  یه دنیا خواهش  ، بوسه هامون آغاز عشق

دیروز کوچه بی معنا بود ، تاریک ، بی انتها
امروز ما تو چشمای هم زنده می شیم با هر نگاه

دیروز دره های امید ، خاموش در ذهن ما
امروز قطره های موندن ، جون می گیرن در بین ما

دنیای ما با هم زندگی می سازه ، دو پرنده یک پروازه

لب های ما با هم دنیای پر خواهش  ، بوسه هامون آغاز عشق

لب های ما با یه دنیا خواهش  ، بوسه هامون آغاز عشق

بوسه هامون آغاز عشق

  نظرات ()
ویلای پدر نویسنده: خودم - ۱۳۸٧/٢/۱

حالمان داخل قوطی تشریف دارد
چرا که آخر هفته پدر با دوستانشان که بزرگان خوش تیپ و خوشگلی به همراه خود دارند قرار گذاشته اند که به ویلای پدرمان برویم (ما به یک خانه که در اندرون یک باغ باشد و اطرافش دو رودخانه باشد ویلا می گوییم)
هوا بس ناجوانمردانه حالمان را درون قوطی کرده است و ممکن است آخر هفته به ویلای پدر نرویم و....
ای هوا اگر قول بدهی که پسر خوبی باشی ما هم سر فرصت به شما مبسوط حال خواهیم داد
 
بعد از مدت ها مقرور(قرار) گذاشته ایم که همین هفته کشتن از خودمان در بیاوریم و ورژن جدید پرشین تم را منتشر سازیم شما هم از خودتان کف (دست) در بیاورید . باید مخ حضرت سلطان را بزنیم که بعد از انتشار یک هفته کامل برویم لا لا
  نظرات ()
عقشولانه نویسنده: خودم - ۱۳۸٧/۱/٢٧

بوی ماهی سرخ کرده دیوونم کرده بود، صفحه اول کتابت نوشتم: دیر کردی می رم نهار بخورم
می دونی، خیلی ماهی دوست دارم .کتابت رو دادم به یکی از بچه ها که بهت بده . فردا بعد از کلاس جزوه ام رو دادی و سریع رفتی،صفحه اول جزوه ام نوشته بودی : تو هم خیلی ماهی ، منم دوست دارم
  نظرات ()
مطالب قدیمی تر »
مطالب اخیر امروزم را باور کن ملغمه ای بنام ایران و ایرانی بسیار دور از هم قد کشیده ایم ... به بهانه سال نو وا‍ژه ها افکار ما یکی ما را بکشد دنیای ما با هم ویلای پدر عقشولانه
کلمات کلیدی وبلاگ ایرانی (۱) یزدگرد سوم (۱) عمربن خطاب (۱) عربیسم (۱) حمله اعراب به ایران (۱) انسان ایرانی (۱) عقده جنسی (۱)